يابن الحسن! زمين خدا را آباد مي كنيم تا بيايي ....
پيغام مدير : حديث قدسي : اگر آنان که از من روي برتافتند مي دانستد ...ميدانستند که چقدر مشتاقشان هستم ... هر آينه از شوق جان مي باختند
.....................
باغچه زندگيمان را طوري بسازيم كه امام زمان(عجل الله تعالي) بيايند به محصولات ما سر بزنند...
.

--------------------
كد لينك ما :
براي دريافت جديد ترين اخبار رهبري اينجا عضو شويد :
التماس دعا ( )



لينك ثابت ![]()
سفره “هفت شهید” ( )
عکسی که می بینید، از آلبوم یک رزمنده قدیمی کشف شده است.
این عکس فاقد هر گونه دید هنری و ظرافت در کادربندی است.
چهره اغلب حاضران در تصویر ناپیدا است و عکاس، تنها به نیتِ ثبت یک یادگاری
برای آلبوم شخصی اش، با دوربینی خانگی، اقدام به عکسبرداری کرده است.
اما گذشت زمان و شهادت هفت تن از حاضران در این عکس،
آن را به سندی خاطره انگیز بدل کرده است.
به روایت صاحب عکس، اشخاص حاضر بر گرد این سفره به ترتیب شماره گذاری عبارتند از:
۱- شهید علی صیاد شیرازی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش
۲- شهید محمدابراهیم همت، فرمانده وقت سپاه پاوه
۳- شهید ناصر کاظمی، فرماندار وقت پاوه
۴- جاوید نشان تقی رستگار مقدم، از اعضای سپاه پاسداران مریوان
۵- شهید رضا سلطانی قمی، از اعضای سپاه پاسداران مریوان
۶- شهید رضا چراقی، از فرماندهان محور سپاه مریوان
۷-جاوید نشان حاج احمد متوسلیان، فرمانده وقت سپاه پاسداران مریوان
محل عکسبرداری، مقر سپاه مریوان است و زمان آن سال ۱۳۶۰ است.روحمان با یادشان شاد

جواب دندان شکن... ( )
دختر محجبه ای در خیابان در حال عبور بود که ناگهان
پسری با لحن تمسخر آمیزی به او گفت:
چطوری سیبیلو؟؟؟
دختر با خونسردی و متانت تمام به او گفت:
وقتی تو ابرو بر میداری من مجبور میشم سیبیل بذارم تا
جامعه یه وقت احساس کمبود مرد نکنه...
شهید ناصر کاظمی ( )
شهید ناصر کاظمی پس از ورود به منطقه کردستان، تلاش کرد با اقدامات فرهنگی بر مردم کرد مسلمان تأثیر بگذارد و از آنان در آزادسازی مناطق گوناگون کمک بگیرد. هنگام بازگشت از عملیات آزادسازی پل نودشه، ناصر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد و ما مجبور بودیم از عرض رودخانه سیروان که بسیار خروشان و پرآب بود، عبور کنیم. در همین حین، ناصر شروع کرد به خواندن دعا. پس از آن ما به طور معجزه آسایی از رودخانه عبور کردیم.
پس از آن مجبور بودیم به مدت ۳۷ ساعت در صخرههای صعب العبور، پیاده روی کنیم. همان جا بود که ناصر از ما خواست تا ذکر حضرت زهرا را فراموش نکنیم و به این ترتیب به سلامت به مقصد رسیدیم.

بخشهایی از وصیتنامه شهید:
برای اینکه در این دنیای زودگذر گرفتار انحراف نفس نشوید، همیشه به یاد خدا باشید.
ماهی یک بار به قبرستان شهدا بروید و درس مبارزه و ایثار و گذشتن از دنیا و پیوستن به شهدای صدر اسلام را فرا گیرید.
سعی را بر جذب نیروهای جوان بگذارید، نه دفع آنان.
سعی کنید تحمل عقیده مخالف را داشته باشید مانند شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد حسین بهشتی.
از اختلافات داخلی به خاطر رضای خدا و خون شهدای انقلاب اسلامی بپرهیزید.
تمام اموالم را به بی بضاعتهای واقعی طی تشخیص همسرم و خواهرم و برادرم تقسیم شود.
يك رزمنده دانش آموز ( )
بغض كرده بود. از بس گفته بودند:
«بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله ميكند و عمليات را لو ميدهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقيها.
اگر عمليات لو ميرفت، غواصها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام ميشدند.
فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود.
جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره.
دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.
مداحي و زمزمه هاي سوزناك شهيد سيد مجتبي علمدار ( )

سیّد همیشه « یا زهرا(سلام الله عليها) » می گفت.
البته عنایاتی هم نصیب ما می شد.
مثلاً دو سه بار اتفاق افتاد که بی پول شدیم. آنچنان توان مالی نداشتیم.
یکبار می خواستم دانشگاه بروم اما کرایه نداشتم.
5 تا یک تومانی بیشتر توی جیبم نبود. توی جیب ایشان هم پول نبود.
وقتی به اتاق دیگر رفتم دیدم اسکناسهای هزاری زیر طاقچه مان است.
تعجب کردم،
گفتم: آقا ما که یک 5 تومانی هم نداشتیم این هزاریها از کجا آمد.
گفت: این لطف آقا امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. تا من زنده هستم به کسی نگو.
صداي مداحي سيد را اينجا بشنويد
مداحي زيباي يك شهيد ( )

یکی از محاسن اخلاقی این بزرگوار این بود که
وقتی به او تهمت می زدند و
یا سخن ناروایی می شنید در حد اعلا صبور بود.
صداي مداحي اين شهيد را اينجا بشنويد ![]()
دعاي عجيب شهيد چمران ( )

شهيد چمران مي گويد :
خوش دارم هيچ کس مرا نشناسد هيچ کس از غمها و دردهايم آگاهی نداشته باشد هيچ کس از راز و نيازهای شبانه ام نفهمد هيچ کس اشکهای سوزانم را در نيمه های شب نبيند هيچ کس به من محبت نکند هيچ کس به من توجه ننمايد..
كفتر ( )
با بچه ها خداحافظي كردم و گفتم: من دارم مي رم سر شهدا. يكي از دوستان كه خيلي از ما بزرگتره و چند تا بچه داره؛ كشيدم كنار و با ناراحتي گفت: مي دوني كه تا حالا چند تا عمل جراحي سخت كردم ؛ دكترا اين بار بهم گفتن علائم بيماري مشكوك و خطرناكي رو آزمايشام نشون داده.
بچه اش همينطور اشك مي ريخت اومد سمت ما و گفت: تو رو خدا دعا كنين چيزي نباشه. خودش بيشتر مي ترسيد اگه چيزي باشه بچه هاش بي سرپرست بشن. گفتم: توكل به خدا! انشاالله كه چيزي نيست. تو راه خيلي به فكرش بودم و مي گفتم خدايا خودت گرفتاري اين بنده خدا رو حل كن. تا رسيدم شهدا، تو دلم گفتم: به نيتش ميشينم سر يه شهيد و بهش متوسل ميشم. رفتم جلو كه ديدم يه كفتر مدام داره اين طرف اون طرف مي پره اما پرواز نمي كنه .
يادم افتاد به نيتم، پس رفتم دنبالش. يه دفعه رفت روي قبر يه شهيد . تا رفتم جلو، كفتره پرواز كرد رفت. چقدر اين شهيد آشنا بود قبلا تصويرش رو ديده بودم اما نمي دونستم اصفهان خاكه. نشستم و سلام كردم.
فاتحه اي خوندم و همونطور كه به سنگ شهيد نگاه مي كردم گريه ام گرفت، گفتم : شهيد زرين تو آبرو داري ، خودت خواستي براي اين بنده خدا بيام سراغ تو! پس تو رو به خدا براش دعا كن. سرم رو كه بلند كردم ، از خنده ي شهيد خندم گرفت . اصلا اون اول متوجه اين خنده ي شهيد نشده بودم. بيشتر نگاش كردم تركش گوشش رو زخمي كرده بود و اون داشت از ته دل مي خنديد.
مي دونستم كه دوست ما رو قبلا شهيد سفارش كرده. به دوستم پيام دادم : به دلم افتاده شهيد زرين كارت رو درست مي كنه. هفته بعد زنگ زد و گفت كارم درست شد . دكترا هيچي تو آزمايشام نديدن!
چه آرام و با احساس! ( )
این یکی از شهدای فکه است
اولین چیزی که به ذهنت میرسه اینه که
چه دردی کشیده تا شهید شده
به جای پاش به صورتش نگاه کن
آرامشو میبینی؟؟

